تعدادی از افراد معتقدند که این رفتار زنان است که موجب عصبانیت و رفتار خشن مرد می شود و بدین ترتیب آنها برای مردان خشن دلیلی برای عدم تقصیرو بی گناهی می یابند .
خشونت مردان علیه زنان یک مشکل جانبی و مختص یک طبقه اجتماعی خاص نیست ، این مشکل درتمام طبقات اجتماعی دیده می شود و بیشتر از آن چیزی که در وسایل ارتباط جمعی گفته یا نوشته می شود وجود دارد . معمولاً بصورت عمومی در مورد دلایل خشونت خانوادگی بسیار سطحی بحث و گفتگو می شود و بندرت دلایل ریشه ای و توضیحات منطقی در مورد این مشکل یافت می شود .
اکثر مردانی که همسرشان را مورد آزار و اذیت قرار می دهند در جامعه انسانهایی کاملاً عادی و مورد احترام هستند .مردان خشن اکثراً فکر نمی کنند کاری که می کنند غلط است و در حقیقت آنها خودشان را بعنوان قربانی این شرایط می بینند . برای مثال تقصیر را گردن تجربیات دوران کودکی خود می اندازند یا معتقدند که مقصرهمسرشان است زیرا او زنی از خود راضی و قوی است ، یا اینکه مشکل را کوچک و بی اهمیت جلوه می دهند . گروهی هم بر این باورند که زنانی که مورد خشونت قرار می گیرند خود مقصر هستند زیرا خودشان باعث می شوند که مردان مهربان و آرام را عصبانی کنند و سعی می کنند به این دلیل خودشان را بی گناه جلوه دهند و می خواهند ثابت کنند که با آنها بد رفتاری شده است و سعی می کنند از این طریق مزیتی کسب کنند .
متاسفانه با وجود پیشرفتهای زیادی که در زمینه اجتماعی برای زنان امکان پذیر شده است هنوز خشونت علیه زنان در جامعه بدرستی محکوم نمی شود و مشکلات روانی و جسمی قربانی که ناشی از تجربه خشونت آمیز می باشد نه تنها از طرف اطرافیان قربانی بلکه در جامعه و بصورت عموم هم نادیده گرفته می شود .
چرا یک مرد همسرش را کتک می زند به او تجاوز می کند و با او با بی احترامی و تهدید رفتار می کند ؟
چرا اکثریتی از زنان آزار و اذیت و خشونت و بد رفتاری را تحمل می کنند و در کنار آزار دهنده و تهدید کننده باقی می مانند بجای اینکه او را ترک کنند ؟
در ادامه سعی شده به سئوالات بالا پاسخ ریشه ای داده شود .
تعریف خشونت :
معمولاً آزار و اذیت فیزیکی یا جسمی را بعنوان خشونت می شناسند یعنی آنچه که باعث صدمات جسمی یا مجروحیت می شود . تجربه جسمی ناشی از خشونت که همیشه با درد و رنج قربانی همراه است نشانه ای از بی دفاعی قربانی است ، در حالیکه اعمال خشونت باعث شکوفایی و آزاد شدن مجرم از فشار عصبی می شود . این شرایط فرد قربانی را نابود می کند حتی وقتی که او زنده بماند یا مجروحیت کمی داشته باشد ولی او دیگر فردی نخواهد بود که قبلاً بوده است .
به نظر متخصصین روانشناسی و جامعه شناسی این تعریف صحیح خشونت نیست زیرا خشونت تنها آزار و اذیت جسمی نمی باشد بلکه آن تعریفی بسیار وسیعتر از اینها دارد و شامل مجموعه ای از آزار جسمی ،آزار روانی ، آزار جنسی و آزار اقتصادی است .
خشونت خانگی بعنوان یک عمل مجرمانه قابل مجازات بین دو فرد بزرگسال است که در یک رابطه خانوادگی با یکدیگر زندگی می کنند . البته نباید فراموش کرد که در این خشونت خانگی کودکان هم بطور مستقیم و غیر مستقیم درگیر می باشند .
در کشور آلمان که جمعیتی معادل ایران دارد خشونت فامیلی یکی از گسترده ترین نوع خشونت ها در جامعه است حدود 85 در صد پرونده های قضایی به این دعاوی اختصاص دارند و 21 در صد عمل های اوژانس روی زنانی انجام می گیرد که به سبب خشونت خانگی مجروح شده اند . هر ساله 45000 زن و به همان اندازه کودک به خانه های زنان و کودکان آسیب دیده پناه می برند . اکثریت این زنان و کودکان از خانواده های ضعیف وکم درآمد جامعه یا مهاجران می باشند که هیچ امکانی در کمک به خودشان را ندارند .
مسئولان معتقدند که آمار واقعی قربانیان خشونت خانگی خیلی بیش از اینها است ، زیرا زنان از طبقات متوسط و مرفه جامعه معمولاً راههای دیگری برای رهایی از خشونت می یابند . آمار نشان می دهد که آنها از خدمات مشاوره ای مراکز مربوطه استفاده می کنند ولی از امکانات حمایتی دیگر صرفنظر می کنند.
با توجه به اینکه خشونت خانگی در فرمهای متفاوت در تمام طبقات اجتماعی وجود دارد اما آماری برای اثبات اینکه بیشتر آزار جسمی در بین طبقات ضعیف و آزار روانی در طبقات اجتماعی بالاتر وجود دارد در دسترس نمی باشد .در حال حاضر فقط از نظر آماری می توان نشان داد که معمولاً زنانی که به خانه های زنان آسیب دیده پناه می برند به خانواده هایی از طبقات ضعیف جامعه یا مهاجرین تعلق دارند .
تحقیقات نشان می دهد معمولاً زنان طبقات بالای جامعه که در یک رابطه خشونت آمیز زندگی می کنند برای فرار از این خشونت از کمک اطرافیانشان استفاده می کنند . گروهی هم با در اختیار داشتن امکانات مالی مناسب راهی برای رهایی خودشان می یابند . این گروه از زنان معمولاً بعلت شرم سعی می کنند از امکانات شهری استفاده نکنند .
نمایش دایره خشونت
محقق جامعه شناسی خانم Leonore Walker در تئوری دایره خشونت نشان می دهد که خشونت بین زوجها بر اساس یک قانون اعتدال اتفاق می افتد .
این دایره نشان دهنده اینست که دائم تغییرات در خشونت و فواصل حملات خشونت آمیز کمتر می شود و ضمناً شدت آن افزایش می یابد و مدت آرامش ،عشق و شیدایی کوتاه تر می شود. اما با شدت گرفتن میزان و تعداد حملات زن قربانی هر روز مقدار بیشتری از اعتماد بنفس و ارزش خودش را از دست می دهد و همین سبب می شود که او دیگر قادر نباشد اقدامی در جهت نجات خودش انجام دهد .
منبع:منبع
موضوعات مرتبط:
برچسبها: خشونت, مشکل اجتماعی, خانواده, کودکان, خشونت خانگی
جهان عاری از خشونت...
ما را در سایت جهان عاری از خشونت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 9:43